Today i am full of love,fear,triness for not losing and maybe tired of triness for not losing,Today i suspect to any unreasonable kindnesse,any unexpect calls,any invitaion from a friend ,to anything,why instead of going out of tehran this confuing city everymorning i 'am hurry to come to this 12 m2 room of office?why everyday i am trying to be a better employer that yesterday,to be on time,whitout any leave or sickness leave ,why are we trying to satisfy everyone?husband,children,parents,isn't there anyone to resque me?should i announce God again GOD GOD,,,,,,,,,,
نظرات () امروز دلم می خواد فارسی بنویسم وبلاگ دوستم خانم شین خیلی جذابه انگار چیزایی که من می خوام می نویسه تازگیها چقدر آدمای جدیدو باهاشون برخورد می کنم که احساس می کنم شبیهمن قدیما ابنج.ری نبود هر کسی نمی فهمید الان همه فکرشون بازه روشنن روشنه روشن همشون رو دوست دارم تازکیا دلم واسه یه چیزایی تنگ میشه مثلا بیرون رفتن مثل قدیما با دوست تو خیابون آرایش کردن زودی برگشتن بی هدف جایی رفتن با کسی آشنا شدن ما چه زود بزرگ شدیم دلم نوزده سالگی رو می خواد چرا اونوقت متوجه گذشتش نبودم؟چرا روزا میدوان؟چرا من اصلا حوصلم سر نمیره؟سرکارم نمی آم باز سر نمیره!چرا هیچوقت نمی شه به خونه نگاه کنم کاری واسه انجام نباشه واقعا نباشه پس چرا قدیما خونه تمیز بود غذا آماده بود بعداز ظهرم می خوابیدیم باز ساعت 3 بود تازه هز بی حوصلگی پارکم می رفتیم چرا تو پارک تا ساعت 8 بشه یه عمر میگذشت؟چرا الان زود 10 میشه باید بخوابیم چرا زود صبح می شه؟چرا شبا پا نمی شم آب بخورم چرا همش خوابم می آد خستم ابروهام در اومده موهام چربه لباسام اتو نداره سبد لباس چرکه پره سبد لباسایی که باید اتو بشه همیشه پره شب شده وقت نکردم حال مامانمو بپرسم 2 هفته میشه اصلا بابام ندیدم عکسای عروسی هنوز آلبوم نشدن ووووووووووووووووووووو چرا همش عقبیم چرا قدیما اینقدر وقت زیاد داشتیم که حوصلمون سر می رفت چرا همه همسایه های کوچه رو می شناختیم حالا نه چرا اونا می اومدن خونمون حالا نه عصرا تو کوچه بازی می کردیم حالا بچه ها بازی نمی کنن سالی 1 ماشین از کوچه رد می شد حالا هر ثانیه 100 تا من قدیمارو میخوام قدیمایی که عید کسی واسه فرار ارز عید دیدنی مسافرت نمی رفت عمه 500 تومن عیدی مداد روز اول عید درست بعد از سال تحویل با اتوبوس میرفتیم میدونه راهن خونه عمه مامان من نمی گفت اول خونه خواهر من واقعا همدیگرو دوست داشتن دلم قدیمارو می خواد باباهای کارمندو می خواد که درآمدشون معلوم بود سر برج می آوردن خونه دلم شوهرای پولدارو که درآمدشون معلوم نیست از همه جای کیفشون پول می ریزه نمی خواد دلم باباهلیی رو می خواد که سر برج میرفتن خرید نه الانیارو که همیشه میان خرید من دلم قدیمارو می خواد که بچه ها لاغر بودن چیپس 10 سالی یکبار اونم 1 برگ به اسم چیپس ۀزادی بهمون مرسید دلم بستنی قیفی نی خواددلم رو تشک زمین خوابیدن می خواد دلم پشه بند تابستونو می خواددلم خونه های یک طبقه حیاط بزرگ و باغچه می خواد دلم بابای قدبلند مو مشکیه چاقمو می خواد وقتی ساعت 3 با موتورش می اومد دلم همون حس حسرت نداشتن دوچرخه و اسکیت دسته دارمو میخواد دلم خیابون خاکی و آسفالت نشده می خواد دلم.........................
نظرات () Hi every one after about one mounth i came back,2 weeks completely off and a week being out of office because of a training class should make me a little missing feeling but it didn't first week of Norooz i and mohammad were on a trip to Kerman,shahdad(the hottest point of earth )bam where a earthquake damage it 5 years ago ,jiroft that it has the oldest civilization of the world and acient human has lived there it's really a wounderful provience suggest you and visit it yourself second week i came to tehran and we went to family visiting and resting my parents have gone to Germany to visit my brother and his family ,maybe they are enjoying alot because they don't call me at all i hope this year is a good year full of changes and success for us
نظرات ()