خاله ساناز

 
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
 

طبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توریسم یا به زبان ساده از زیارت مسلمین در خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000 دلار یا قریب سی میلیارد دلار بوده است زائرین ایرانی که بصورت تمتع و یا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار یا بعبارتی قریب به مبلغ پنج میلیارد دلار درآمد تقدیم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در میان تمام کشورهای اسلامی مقام اول را به خود اختصاص داده اند. نظر باینکه هواپیمائی جمهوری اسلامی قدرت جابجائی اینهمه زائر را نداشته است شرکت هواپیمائی عربستان قریب به 54 درصد از زائران ایرانی را به خود اختصاص داده است...طبق گزارش مقامات دیپلماتیک ایران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترین و توهین آمیز ترین رفتار را با زوار ایرانی داشته اند و ایران از لحاظ توهین ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است. علمای عربستان در همان سال فتوی صادر کرده اند که ایرانیان شیعه کافر هستند.طبق یک گزارش دیپلماتیک دیگر زائران ایرانی ناخواسته ترین و منفورترین خارجی ها در عربستان محسوب می شده اند. با یک حساب سرانگشتی بوسیله پولی که ایرانیان سالانه به عربستان (دشمن شیعه ایرانی) تقدیم می کنند می توان تعداد 170.000 مسکن روستائی احداث کرد... یا میتوان 714.286 فرصت شغلی کشاورزی یا 200.000 فرصت شغلی صنعتی برای جوانان ایجاد کرد یا میتوان 10.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشی در کشور ایجاد کرد ویا میتوان با پول حجاج دوسال یک پالایشگاه سوپر مدرن با ظرفیت 75000 بشکه احداث کرد ویا با پول پنج سال حجاج میتوان ایران را به صادر کننده بنزین مبدل ساخت و دیگر برای واردات بنزین محتاج اعراب نبود....اما افسوس که با پول حجاج ایرانی قمارخانه های فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بیزنس حج را در اختیار دارند آباد میشود.....و تا رسیدن ایرانیان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهینه هزینه کردن پول برای نزدیکی به خدا راه بسیار درازی در پیش است


 
comment نظرات ()

 
دو مرد
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
 

آخونده توی اتوبوس کنار راننده نشسته بوده که شوخیش گل میکنه و میگه : شما راننده ها که همش تو جاده هستید ، از کجا میدونید که بچه هاتون از خودتونن؟  

رانندۀ زبل هم که دست ملا رو خونده بوده میگه:2سال صبر میکنیم حاج آقا ؛ اگه شبیه خودمون شد که هیچ وگرنه میفرستیمش حوزه علمیه!


 
comment نظرات ()

 
از کوخ تا کاخ
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
 

سی و چند سال پیش بود که شاه از کاخ سعدآباد به کاخ نیاوران کوچ کرد، همانز مان نیز مقربان و خواص دربار شاهانه نیز به فراخور نزدیکی به خاندان سلطنت و تمایل شاه هرکدام تکه زمینی در نیاوران نصیبشان شد و نیمچه قصرها و کاخکهایی برای خود ساختند تا در جوار شاه در امان باشند.

 اولینشان ارتشبد نصیری رئیس ساواک بود که بر بلندی کلکچال قصری از سنگ سبز برای خود بنا نهاد تا از آن بلندی بر تهران، شهری که باید در سکوت خفه می شد سلطه داشته باشد.این سرگذشت با سقوط شاه و اعدام ارتشبد نصیری و جمع دیگری از تبار او مسیر دیگری پیدا کرد، به فرمان بنیانگذار انقلاب کاخهای شاه همگی موزه شدند و دسته دسته مردم از جنوب شهر به کاخهای شاه می رفتند و از زمان عبرت می گرفتند ! اما امروز از کاخهای مرمر و سبز و سفید شاه دیگر حرف زدن و دیدن کردن خبری نیست و عبرتی هم ندارد چرا که یا بساط موزه ها و کاخها برچیده شده و هر کدام را نهاد و وزارتخانه و ارگانی صاحب شده اند یا اینکه دیگر جذابتی ندارد دیدن کاخهایی که بزرگترینش با کوچکترین خانه ها و ویلاهای شمال تهران فرقی ندارد .بماند که همانزمان فقط این "کاخهای شاه " بود که علنی و موزه شد و کسی از کاخهای هژبر و نصیری و ازهاری و ... خبردار نشد چرا که در همان کوران انقلاب هر کس که صاحب نامتر و بانفوذتر بود این کاخها را صاحب شد و در آن سکنی گزید و برای خود کاخ و کاخکی مصادره ای بنا کرد ، کاخهایی که چه بسا موزه های پس از جمهوری اسلامی باشد ! اما واقعا در نیآوران چه می گذرد و چه کسانی ساکن قصرهای آن شده اند:

١- قصر حداد عادل در "دارآباد" مشرف به نیآوران ساخته شده است. سلطان علی خامنه ای روزهای را که برای کوهنوردی می خواهند به دارآباد بروند از راه اختصاصی این قصر چندین میلیارد تومانی، همراه با گارد ویژه به راهپیمایی می رود. این محل یکی از قرقگاههای سلطنتی بود که بعد از انقلاب مدتی آزاد شد و سپس به تملک بنیاد مستضعفان درآمد و بعد در اختیار حداد عادل گذاشته شد. قصر به سبک قدیمی و تاریجی بازسازی شده واز نظر امنیتی به تجهیزات پیشرفته مجهز است. دور این قصر اکنون حصار کشیده شده و کوهپیمایی از آن مسیر ممنوع اعلام شده است تا رهبر در آن راهپیمائی کند.

2 – قصر علی اکبر ولایتی نیز متعلق به یکی از امرای ارتش شاهنشاهی بوده که ولایتی تصرف کرده است. ولایتی برای توجیه این تصرف، وقتی وزیر امور خارجه بود، درجریان یکی از سفرهایش به امریکا و سازمان ملل با صاحب خانه که در امریکا راننده تاکسی است وارد معامله شد. دلال این کار عباس ملکی کارگزار ولایتی در وزارت خارجه بود. دراین دیدار ولایتی وعده پرداخت معادل قیمت خانه به دلار زمان شاه را داد تا تصرف خانه را حلال اعلام کرده و سند بدهد. آن امیر ارتش شاه قبول نکرد و ولایتی در این قصر تصرفی که آن را گسترش داده و بازسازی کرده است مستقر باقی ماند.

3- قصرمهندس غرضی وزیر اسبق پست و تلگراف و از تاثیر گذارترین چهره های پشت صحنه سیاست خارجی جمهوری اسلامی (بویژه درارتباط با انگلستان) نیز در نیاوران است. این قصر افسانه ای درست در قسمت شمالی کاخ نیاروان(جمال آباد) و در ابتدای منطقه ای قرار دارد که اشرافی ترین خانه های بعد از انقلاب تهران در آنجا ساخته شده است. در زمان شاه به هیچ کس اجازه نمی دادند در این منطقه خانه دو طبقه بیشتر بسازد تا امنیت قصر نیاوران به خطر نیافتد. بعد از انقلاب بنیاد مسکن انقلاب اسلامی که به چنگ موتلفه افتاد، همه زمینهای منطقه مصادره شد و سپس به قیمتهای گران فروخته شد. دراین میان یک زمین 37 هزار متری سه نبش نصیب غرضی شد. 5 سال طول کشید تا غرضی در این زمین قصر بنا نهد که همه کاشی ها ودرها ومجسمه ها و شیر الات آن از ایتالیا آورده شده است. قصر غرضی نیز کاملا محافظت شده است. این قصر 7 در دارد که در مقابل همه آنها نگهبان پاس می دهد وکل قصر مجهز به سیتسم امنیتی پیشرفته ونگهبان با سگهای غول پیکر است. غرضی به دست دراز انگلستان درجمهوری اسلامی معروف است و دیدارها تعیین کننده درقصر او برگزار می شود.

4- قصر علی اکبر ناطق نوری. این قصرقبلا به هژبریزدانی چوبدار معروف سمنانی و شوهر غیر رسمی مادر شاه و همسر رضا شاه تعلق داشته و برج و باروی خاص آن، باعث شده بود تا در زمان شاه شایع شود یکی از مراکز ساواک است و به همین دلیل هم از اولین خانه هایی بود که به تصرف در آمد و مدتی هم کمیته نیاوران در آنجا مستقر بود. سپس این قصر به مستضعف ترین عضو جامعه روحانیت مبارز تهران، یعنی علی اکبر ناطق نوری رسید! قصر را طی چند سال باز سازی کرده و گسترش دادند. خانه های کوچک اطراف خریداری وبه آن افزوده شد. ریاست جمهوری او در سال 1376 چنان قطعی بود که یک باند هلیکوپتر هم در این قصر ساخته شد تا رئیس جمهور با هلیکوپتر به بیت رهبر و مقر ریاست جمهوری برود و به خانه باز گردد!این قصر یکی از گرانترین و افسانه ای ترین قصرهای ایران است که حتی می گویند اگر درهای آن به روی عکاسان باز شده و عکسهایش منتشر شود ای بسا شهرت جهانی پیدا کند. این همان قصری است که ناطق نوری آن را سالها پیش وثیقه قرار بازداشت ناصر واعظ طبسی، پسر آیت الله طبسی کرد! در همین قصر مقداری اشیاء عتیقه که رفیقدوست بانی استخراج و قاچاق آن به خارج از کشور بوده و هست نگهداری می شود. یعنی رفیقدوست به ناطق نوری هدیه کرده است!این اشیاء عتیقه روی قیمت قصر ناطق نوری سنگینی می کند و کارشناس بین المللی می خواهد تا بداند ارزش آن چقدر است. ناطق نوری استوار پشت رفیقدوست ایستاده است و از کنار غارت عتیقه ایران، قصر ناطق نوری عملا یکی از موزه های گران دنیاست و به همین دلیل پیچیده ترین سیستم امنیتی – محافظتی را دارد.در اطراف این قصرها، برج های متعلق به آقازاده ها سر به فلک کشیده است که آپارتمان های آن متری یک میلیارد تومان قیمت دارند. 5

- قصر آیت الله شاهرودی رئیس سابق قوه قضائیه یا همان سلطان سیگار ایران نیز در شمس آباد است ، گفته می شود این قصر نیز در قبل از انقلاب برای هویدا بوده است ، شاهرودی که از سال 1377 در این قصر سکنی گزیده است آنجا را به یکی از مکانهای تفریح و تفرج خواص تبدیل کرده است ، آنچنان که یکی از پاسداران و محافظان این قصر گفته در حیاط دو هزار متری این قصر چند آهو رها کرده اند تا حاج آقا و اهل بیت از دیدن آنها از بالکن مشرف به باغ لذت ببرند و عصر ها قلیان بکشند و چای خرما میل بفرمایند ! 6- از قصر دانه درشتها که بگذرم می رسیم به محصولی و دیگران که البته عکس و توضیحات آنرا همه دیده ایم اما آخرین کسی که این روزها و در کشاکش عمر کوتاه دولت کودتایی احمدی نژاد به لفت و لیس و کاخ رسیده است مصطفی محمد نجار وزیر کشور است ، اخیرا در قطعه زمینی بمساحت پنج هزار متر مربع در جنب دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله در ازگل کاخی برای جناب وزیر بنا نهاده اند که بر سر در ورودی آن نوشته شده است " هذا من فضل ربی " !! و حالا این خدای او خامنه ای است یا احمدی نژاد بماند ! این سردار رنج کشیده سپاه در کاخ خود و حسینیه کوچکی که در مجاورت آن فضای چند هزار متری ساخته است هر سه شنبه صبح بساط زیارت عاشورا برپا می کند و سران و مدیران عالی نظام را دعوت می کند تا مداحانی مثل منصور ارضی یا سعید حدادیان برایشان زیارت عاشورا بخوانند و بعد محمدی گلپایگانی مسئول دفتر خامنه ای برایشان از "عبرتهای عاشورا " بگوید . این جلسه را فعلا می توان یکی از مهمترین نشست ها و جلسات هفتگی دولت کودتایی نامید که در آن شرکت می کنند و برای سرکوب ملت و راههای آن برنامه می ریزند ، به گفته یکی از افرادی که راننده یکی از شرکت کنندگان در آن جلسات است اغلب تصمیمات شورای امنیت کشور و وزارت کشور در این جلسه هفتگی اتخاذ می شود.


 
comment نظرات ()

 
جنگیدن
نویسنده : - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
 

بسیجی با پوز خند به دانشجو گفت :


  ما برای شرف و دین و  آبرو  می جنگیم !  ان وقت  شما برای  آزادی ؟؟؟؟؟؟


 دانشجو در جواب داد :


 خوب البته هر کس برای انچه که ندارد، می جنگد !!! 
  


 
comment نظرات ()

 
اگر سال 57 بود
نویسنده : - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸
 
یقه مان را گرفته بودند که شما که انقلاب کردید قبل اش کتاب “ولایت فقیه” خمینی را نخوانده بودید؟ گفتیم والله بالله ما با هفده هجده سال سن این کتاب را چطور باید گیر می آوردیم و می خواندیم؟ مگر می شد رفت کتابفروشی گفت آقا ببخشید یک جلد کتاب ولایت فقیه آقای خمینی را می خواهم! می گرفتند پوست آدم را می کندند.
یکی از کتابفروش های شاه آباد رساله ی آقای خمینی را به صورت قاچاق برایم تهیه کرد، وقتی می خواست آن را به من بدهد، اول یک نگاه به سمت راست پیاده رو، بعد یک نگاه به سمت چپ پیاده رو، بعد یک نگاه به خیابان و ماشین ها انداخت، بعد کرکره مغازه را پایین کشید و در مغازه را بست، بعد به بالاخانه ی کتابفروشی رفت، یک کتاب سبز زیتونی بدون اسم را که وسط ده جلد کتاب کارسازی شده بود پایین آورد، آن را در آورد، وسط یک جلد کتاب شعر مهدی سهیلی، یک جلد کتاب ر.اعتمادی قرار داد، به دست ام داد، مرا به خدا سپرد، گفت پسرم مراقب خودت باش، کسی تو را نگیرد، یک چیزی خواند و دور سرم فوت کرد، بعد کرکره را بالا داد.
من، مثل قاچاقچی های مواد مخدر که محموله ی خطرناکی را حمل می کنند، کتاب را به منزل رساندم، برای این که اهل خانه کتاب را نبینند، در اتاق را قفل کردم، پرده ها را کشیدم، رساله ی آقا را از وسط کتاب های مهدی سهیلی و ر.اعتمادی بیرون آوردم، آن را ورق زدم با این انتظار که در این کتاب ممنوع چیزهایی خواهم خواند خواندنی و بسیار مهم، با کمال تعجب دیدم مشابه رساله های دیگر، سرشار از بحث فنی پیرامون آداب طهارت و غسل جنابت و مسائل بول و غائط است. آن وقت شما انتظار داشتی ما کتاب ولایت فقیه می خریدیم و می خواندیم. تازه هم می خواندیم، تازه هم از مطالب و نظر واقعی آقای خمینی باخبر می شدیم، بعد چه؟ فکر می کنی آن حرف های قشنگ قشنگ، آزادی، استقلال، جمهوری (حالا اسلامی یا دمکراتیک اسلامی یا دمکراتیک خالی یا هر چیز دیگری که اول و آخرش معلوم نبود چه خواهد بود)، بسته شدن زندان ها و شکنجه گاه ها، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و احزاب، کوتاه کردن دست جنایتکاران و امپریالیست ها، آن قدر جذابیت نداشت که دنبال آقای خمینی راه بیفتیم و بخواهیم حکومت جبار را سرنگون کنیم؟
با یک حالت خجالت و سرافکندگی هم اینها را می گفتیم که انگار آرزوی مان این است یک بار دیگر به سال ۵۷ بازگردیم و این بار در خانه مان بنشینیم و به تظاهرات نرویم و هر کس هم خواست برود بگوییم “احمق نشی، نری ها! بیست سال بعد ملت، بدبخت می شود و تو را به عنوان عامل انقلاب اسلامی لعن و نفرین می کند…”
گذشت و گذشت و گذشت تا شد سال ۸۸ و جنبش سبز به راه افتاد. رهبران اش کی؟ آقای موسوی، نخست وزیر محبوب امام. رئیسِ ری شهریِ قاتل و شکنجه گرِ معروف. نخست وزیری که اکثر کشتارهای سهمگین زندانیان سیاسی در دوران او اتفاق افتاد. آقای کروبی، رئیس بنیاد شهید. رئیس مجلس شورای اسلامی. یار محبوب امام. همان که در تشکیلات بنیاد شهید برای خود دستگاه بگیر و ببند و سرکوب داشت. متفکرش کی؟ سرکار خانم زهرا رهنورد. فول پروفسور دانشگاه. نقاش و مجسمه ساز و نویسنده ی حکومت اسلامی در بدو تاسیس. “متفکرِ فعال” در زمینه ی تئوریزه کردن حجاب اسلامی و زن محجبه که امروز زنان ما هر چه بر سر و هر چه بر تن دارند حاصل “تفکرات” و “تعمقات” ایشان است. روزنامه نگارش کی؟ آقای عطاءالله مهاجرانی وزیر سابق ارشاد. همان کسی که وظیفه ی وزارت خانه اش “ارشادِ اسلامیِ” مردم ایران بود. (این جا که می رسیم عده ای روی علامت ضربدر اکسپلورر کلیک می کنند، دو تا فحش به ما می دهند که این باز دارد ساز مخالف می زند و می خواهد جلوی انقلاب سبز ما را بگیرد. اتفاقا روی سخن ام با شماست پسر و دختر عزیز. با شماست طرفدار انقلاب سبز).
و این جنبش یک آیت الله و رهبر معنوی کم داشت که آیت الله العظمی آقای منتظری بعد از درگذشت شان صاحب این مقام نامیده شد. همان آقای منتظری که موسس ولایت فقیه در حکومت اسلامی ایران بود.
بله. ما در سال ۵۷ اصلا به روی خودمان نمی آوردیم که آقای خمینی در سال ۴۲ با حق رای زنان مخالفت می کرد و یکی از دلایل مخالفت ایشان با حکومت شاه همین بود. به روی خودمان نمی آوردیم که آقای خمینی مخالف آزادی های اجتماعی بود که حکومت شاه به زنان و مردان ایرانی می داد. لابد فکر می کردیم این آقای خمینی آن آقای خمینی نیست. فکر می کردیم آقای خمینی عوض شده است و دیگر مثل گذشته ها فکر نمی کند. ولی آقای خمینی هرگز چیزی بر ضد عقاید گذشته اش نگفته بود. آقای خمینی هیچ گاه از خودش انتقاد نکرده بود. این تصور ما بود که آقای خمینی عوض شده است ولی او عوض نشده بود. تاریخ این عوض نشدن را به بهای بسیار گزافی به ما ثابت کرد.
و اکنون: آیا شما دیده اید یا شنیده اید که آقای موسوی و همسر محترم اش رسما از گذشته ی خودشان انتقاد کنند؟ آیا شما دیده اید یا شنیده اید که آقای موسوی حداقل یک بار گفته باشد، آن چه وزیر اطلاعات اش –ری شهری جنایتکار، همان که مستقیما با آیت الله العظمی شریعتمداری و آیت الله العظمی منتظری در افتاد، همان که کشیده بر گونه آیت الله العظمی شریعتمداری نواخت، همان که بانی اعتراف گیری و تواب سازی در زندان های ایران بود و خاطرات مستقیم او علیه شخص آیت الله العظمی منتظری با تیراژهای میلیونی چاپ و منتشر شد- باری، آیا شنیده اید که آقای موسوی حداقل یک بار گفته باشد وزیر جنایتکار اطلاعات اش، جنایت ها کرد، آدم ها کشت، خشت کج وزارت اطلاعات را بر زمین نهاد، و بابت این اشتباه، بابت دو بار انتصاب او به مدت هفت سال و خرده ای به عنوان رئیس مخوف ترین تشکیلات اطلاعاتی از مردم و از کسانی که امروز به هواداری از او برخاسته اند عذرخواهی کند؟ یا حداقل خود را از جنایت های او به طور صریح مبرا بداند و آقای خمینی یا هر کس دیگری غیر از خودش را مسئول بنامد؟ همان کاری که آقای منتظری کرد و محبوب ملت شد؟
آیا دیده اید یا شنیده اید که خانم پروفسور زهرا رهنورد، به خاطر تمام مقالاتی که در باره ی مزیت های حجاب اسلامی و زنان محجبه نوشت، به خاطر تمام سخنرانی ها و فعالیت هایی که برای انداختن یک تکه پارچه ی سیاه بر سر زنان ایران کرد، به خاطر اندیشه های محدودسازی که باعث شد فساد و فحشا در ایران به وضع دهشتناک کنونی برسد و از هر کشور آزاد غربی و اروپایی بیشتر باشد، به خاطر آن تفکرات و آن فعالیت ها و این نتایج تلخ، دست کم خود را نقد کرده باشد؟ به راستی اگر کسانی که او را به عنوان یکی از صد متفکر بزرگ جهان انتخاب کردند، مقالات روزنامه های اطلاعات و اطلاعات بانوان ایشان به دست شان می افتاد چه می گفتند؟ آیا او را به عنوان یکی از صد متفکر انتخاب می کردند؟
نه. نگران نشوید. نمی گویم انقلاب سبز نکنیم. نمی گویم از آقای موسوی و همسرش حمایت نکنیم. تنها چیزی که می خواهم بگویم این است که شما که رهبری افرادی با این سوابق تیره و تار را پذیرفته اید، بر ما خرده نگیرید که رهبری آقای خمینی را پذیرفتیم. و یک لحظه فکر کنید که شما به عنوان جوان امروز، وقتی از رهبران سبز حمایت می کنید، چقدر به سی سال بعد و آینده ای که این رهبران می توانند برای شما و فرزندان تان درست کنند می اندیشید؟ ما هم در سال پنجاه و هفت به اندازه ی شما به سی سال بعد می اندیشیدیم. این تنها چیزیست که می خواهم بگویم

 
comment نظرات ()

 
طلب عفو
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸
 

 تشکر میکنم جناب آقای احمدی نژاد عزیز و مرا عفو بفرمایید .مرا ببخشید که چقدر بدبینانه به انتخاب شدن شما نظاره کردم .در پیشگاه شما و ملت عزیز ایران خاضعانه  می خواهم که مرا مورد عفو خود قرار دهند . جناب دکتر ببخشید اگر در وبلاگم شما را مورد انتقاد قرار دادم .براستی که خدا خواست شما مجددا رییس جهور این ملت شوید . دوستان و عزیزانی که مخاطبین من هستید لطفا مرا مورد سرزنش خود قرار ندهید ؛ می دانید که من بر روی حرف خود هستم و از اعماق قلبم از این مرد خدمتگذار تشکر می کنم . تا دوستان از تعجب شاخ در نیاوردند بهتر است واقعیتها را بگویم و خود قضاوت کنید که آیا

من حق ندارم از ایشان طلب عفو کنم ؟ به خدا نمی دانید که آمدن ایشان چه نعمت بزرگی بود که خدا نصیب این ملت کرد .ملتی که ۳۰ سال و شاید بیشتر به دنبال یک رویا پردازی بود و هر روزه با آن روز خود را شب می کرد . و همیشه فکر می کرد که مراجع و علما و روحانیون هیچگاه در اشتباه نیستند و در کل مقدس هستند . ایشان بود که این قداستهای دروغین را از این کشور برچید . واقعا فکر می کنید چه کسی باعث این بود که در مناظره ها واقعیتها روشن شود و برای ملتی که همیشه در خواب خرگوشی بود همه چیز عیان شود . در این ۳۰ سال چقدر بی سوادانی که بر مسند قدرت نشستند و هیچکس به خود جرات نداد به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست و مدارک دروغین تحصیلات بود که جابجا می شد . این آقای احمدی نژاد عزیز و این مرد بی ریا بود که شرایطی را به وجود آورد که آنگونه جعل کننده های مدارک رسوای این ملت شوند .من کاری ندارم که ایشان خواسته یا ناخواسته این اعمال را انجام داده اند ولی در هر صورت ایول  به این مرد . ۳۰ سال بود که  متولیان و بانیان حمله به سفارت آمریکا می گفتند که خوب کاری کردیم که آنجا را اشغال کردیم . بی انصافی است اگر نگوییم که احمدی نژاد بود که شرایطی را به وجود آورد که آیت الله منتظری هم اعلام پشیمانی از این کار کردند . اگر آقای احمدنژاد باعث این تحولات نبود پس چرا در دوم خرداد ۷۶ این اتفاقات نیافتاد ؟ خدا شما را پاداش دهد آقای احمدی نژاد که باعث این شدید که  در دورانی که آقای کروبی آن اهانت ها را به آقای منتظری کردند اینک در دوران ریاست جمهوری شما ایشان از آیت الله منتظری حلالیت کرده و آشتی کردند .اگر آقای دکتر باعث این آشتی نبودند پس چرا در آن ایامی که قدرت در دست جناح چپ بود کسی برای این موارد کاری نکرد. راستی آقای هاشمی رفسنجانی عزیز حال شما چطور است ؟ کم پیدا هستید ؟ راستی فراموش که نکردید با مرحوم بازرگان چه کردید .یادتان است موقعی که به این بزرگمرد در دوران ریاست مجلسی شما اهانت شد شما سکوت اختیارکردید. نباید از دکتر احمدی نزاد عزیز تشکر کرد که  به ما نشان داد دست بالای دست بسیار است و جواب سلام علیک است. به راستی که این ایام چه ایام خوبیست .اوائل این انتخابات اخیر به یک افسردگی نسبی دست پیدا کرده بودم ولی هر چه می گذرد واقع بینانه تر به این موضوع نگاه می کنم . دیر یا زود باید این اتفاقات در این کشور می افتاد . باید این آقایانی که ۳۰ سال با حرفهایشان این ملت را به بازی گرفتند جوابگوی اعمالشان باشند . همین کسانی که در این کشتار اخیر دست داشتند و ناجوانمردانه جوانان این کشور را به خاک و خون  کشیدند بدانند که دیر یا زود  منتظر عواقب اعمال خود باشند . و کاش از این افرادی که در حال پس دادن اعمال گذشته خود هستند عبرت بگیرند. آقای احمدی نژاد تشکر می کنم ازشما که در دوران کاریتان کاری کردید فیلم اخراجیها ساخته شود تا به این ملت ثابت شود که همه کارهایی که در دوران جنگ انجام شد درست و خدایی نبود . و همه کسانی که در جنگ شرکت کردند نور خدایی نداشتند . راستی چطور بعد از ۳۰ سال تعدادی از آقایان از خواب بیدار شدند که پول این کشور خرج ملت فلسطین و لبنان می شود چرا در دوران گذشته کسی این مورد را گوشزد نکرد .پس عزیزان بیایید برویم از آقای احمدی نژاد حلالیت بطلبیم و تشکر کنیم از ایشان که ما را بیدار کرد که بفهمیم پول این ملت کجا خرج می شود .راستی این آقایانی که هم اکنون عدالت محور شده اند در دورانی که سعیدی سیرجانی در زندان جان می کند کجا بودن ؟ و یا وقتی که داریوش فروهر و همسرش تکه تکه می شدند در کدام نقطه این کشور بودند . آقایان احمدی نژاد ؛ ضرغامی ، لاریجانی ،آن یکی لاریجانی ، رادان ، احمدی مقدم ؛احمد خاتمی , مصباح یزدی ؛ قاضی مرتضوی و.........هزاران کسانی که آنچنان بر مسند قدرت تکیه زده اید . بدانید و آگاه باشید که همین کسانی هم که در این زمانه در حال جواب دادن هستند به مانند شما آنچنان تکیه بر قدرت زده بودند که فکر می کردند همیشه همین خواهد بود .ولی نمی دانستند که بهشت و جهنم در همین دنیاست و باید پس داد و رفت . روزی را هم دیده بودیم که کسی جرعت نداشت به آقای رفسنجانی بگوید بالای چشمتان ابروست و حالا ؟راستی خدا رحمت کند مرحوم کردان را که عبرت ما شد ولی هنوزهم عبرت نگرفتیم. شاید آقای مخملباف یادشان رفته است که خود در حوزه هنری در اوائل انقلاب چه آتش هایی را بدتراز ایادی اصولگرایان انجام میدادند و باید از امثال آقای احمدی نژاد تشکر کرد که ایشان را به جایی رساند که به اشتباهات خود اقرار کردند . در آخر اینکه ملت عزیز بدانید که رنسانسی در این کشور در حال وقوع هست و ناراحت این چند تا اتفاقات زودگذر نباشید . بدانید که آقای احمدی نژاد وایادیشان براستی کاری کردند این ملت به دیدگاهی برسند که دیگر بازیچه بازیگران دین فروش نشوند و گول اینگونه افراد را نخورند . بی انصافی است اگر از ایشان تشکر نکنیم . کسانی که فکر می کنید با دستگیری موسوی و کروبی ؛ خاتمی و دیگر اطلاح طلبان همه چیز حل می شود. به خدا سخت در اشتباه هستید .دیگر موسوی و امثال او محور نیستند این اتفاقاتی که در شرف وقوع است نخواهد ایستاد . کار از این حرفها گذشته است . این سونامی , سونامی برچیدن بازیگران دین و دین فروشان است. احمدی نژاد عزیز ممنون که همه را رسوای عالم کردی .حتی ایشان آنقدر متواضعانه عمل کرد و شرایطی را ناخواسته انجام داد که حتی اطرافیان خود را نیز رسوا کردند ، فکر می کنید اگر ایشان نمی آمد ما به همچون دستاوردهایی دست پیدا می کردیم؟ تازه به دستاوردهای خاص دیگه هم دست پیدا کردیم که هنوز جرات بیانش را ندارم 


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸
 

«یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.»

«هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.»


 
comment نظرات ()

 
چه بگویم
نویسنده : - ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸
 

چه بگویم ،غم دل با که بگویم!


 
comment نظرات ()