نویسنده :
- ساعت ۱٢:۳۸ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
طفلی به نام شادی،دیریست کمشده ست
با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
نویسنده :
- ساعت ۱٢:٠۳ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
طفلی به نام شادی،دیریست گمشده
با چشمهای روشن براق
با گیسوی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
نویسنده :
- ساعت ۱٠:٤٢ ق.ظ روز سهشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
بسیار دور از هم قد کشیده ایم . هر یک بر فراز صخره ای بلند و دره ای عمیق میان مان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد . جدایمان کردند . از روز اول مهر . با پوشش های متفاوت . مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند . من رابه مدرسه ی دخترانه و تو را پسرانه . دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند . با ردیف های دور از هم . نیمکت های خانم ها و آقایان . با درها و راهرو ها و ورودی ها و خروجی های خواهران و برادران .
جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله ها و در حرم و امامزاده با نرده ها و در دریا و ساحل با پارچه های برزنتی.
آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی ای برای من و من شدم عقده ی جنسی سرکوب شده ای برای تو .تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان ، از زور بیماری و عقده های جنسی خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی ات کند و نگاه حریص ات مانتو ام را بدرد .
جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .
بسیار دور از هم قد کشیدیم . انقدر که دیگر نگاه مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا . در محل کار ، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .
و من باید تقاص همه ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را . باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می شود و من تنها در خیابانم . وقتی دنبال کار می گردم . وقتی تاکسی سوار می شوم .
اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور . وطن پرستان عزیز . بهتان بر نخورد . آخر سالیان است که در همه جای دنیا فقط مستراح ها را زنانه و مردانه کرده اند.
نویسنده :
- ساعت ۱٠:٠٥ ق.ظ روز سهشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
|
|
|
|
نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟
کجا باید صدا سر داد؟
در زیر کدامین آسمان،
روی کدامین کوه؟
که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه
که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد!
کجا باید صدا سر داد؟
فضا خاموش و درگاه قضا دور است
زمین کر، آسمان کوراست
نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟
اگر زشت و اگر زیبا
اگر دون و اگر والا
من این دنیای فانی را
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم.
به دوشم گرچه بارغم توانفرساست
وجودم گرچه گردآلود سختی هاست
نمی خواهم از این جا دست بردارم!
تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین
بسته است.
دلم با صد هزاران رشته، با این خلق
با این مهر، با این ماه
با این خاک با این آب ...
پیوسته است.
مراد از زنده ماندن، امتداد خورد و خوابم نیست
توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست
هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست.
جهان بیمار و رنجور است.
دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست
اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی است.
نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم
بمانم تا عدالت را برافرازم، بیفروزم
خرد را، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم
چه فردائی، چه دنیائی!
جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی
و نور است ...
نمی خواهم بمیرم، ای خدا!
ای آسمان!
ای شب!
نمی خواهم
نمی خواهم
نمی خواهم
مگر زور است؟
|
نویسنده :
- ساعت ۸:٥٧ ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
خیلی بامزه است:
هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی
اما
وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!
نویسنده :
- ساعت ۱٢:۳٤ ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
من همیشه به این فکر کردم که چه دنیای عجیبیه
یکی میمیره اطرافیان میزنن تو سرشون همون لحظه یکی به دنیا می آد به کل بیمارستان شیرینی می دن
یکی تو محضر دفتر رو با شادی امضا می کنه و سفید پوشیده اطرافیان همه خوشحالن و نقل می پاشن یکی همون لحظه با چشمای پف کرده و عینک دودی و روسری مشکی تنها می آد محضر و میگه کجارو باید امضا کنم !
نویسنده :
- ساعت ۱۱:٥٢ ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
دوران سختی رو پشت سر میذارم رو لبه تیغ راه میرم. نمی تونم بایستم چون سنگینی وزنم باعث می شه تیغ تو کف پام فرو بره و هی توی گوشتم پیشروی کنه یا باید خودم رو از روی تیغ پرت کنم پایین که نمیدونم چی انتظارم رو می کشه شاید دره باشه شاید زمینه مسطح شایدم دریا یا پرواز کنم .ولی دلم واسه اونی که رو تیغه جاش میذارم تنگ میشه ولی یه چیزی خیلی خوبه اونم اینه که اون نمی دونه رو لبه تیغه، فکر می کنه اصولاً راه رفتن دردناکه!
نویسنده :
- ساعت ۱٢:٢۸ ب.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
آیا میدانید
اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است
شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد
بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است
در ۱۵۰ سال گذشته قد افراد در کشور های صنعتی ۱۰ سانت رشد داشته است
اگر تمام یخهای قطبی ذوب شوند آب دریاها ۱۴ متر بالا می آید
ارتفاع تبخیر در ایران ۲ متر و ارتفاع متوسط بارندگی ۲۴ سانت است
اقآیان روزانه ۴۰ تار مو وخانم ها ۷۰ تا موی خود را از دست می دهند
نویسنده :
- ساعت ۱:٠٩ ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
نویسنده :
- ساعت ۱۱:۱٧ ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
تازگیها به این تنیجه رسیدم ما انسانها توی خواب هر حرکتی می کنیم همون هستیم و لا غیر ،زندگی روزمره و هزار بالا و پایینش اگرچه مارو سانسور می کنه اما نهایتاً می خوایم دوست داشته باشیم و دوست داشته بشیم !چقدر ناراحت کننده است روحی رو که می خواد پر بکشه مثل بادبادکی که می خواد از زمین کنده بشه با زور بال و پرشو ببندیو بگی صبر کن !
نویسنده :
- ساعت ۱:۳٦ ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
شما چه جور زندگی می کنید؟ اصولاً سازش کارید و اهل مصالحه یا به قولی حسنی؟یا اهل جنگید و مبارزه تا پای جان مثل حسین؟که البته اگر جزو گروه دومید حتماً تاوانشم دادید تا حالا.اما از اینا که بگذریم وقتی روی یک موضوع می جنگید، تک و تنها می رید جلو یا واسه عواقبش رو کسی و چیزی حساب می کنید؟مثلاً اگه با همسرتون به اختلاف اساسی بخورید پای حرف و لج و لجبازیتون تا آخرش هستید؟اگر قرار بشه جدا بشید خودتون پای عواقبش واستادید یا روی پدر و مادر و بقیه به عنوان پشتیبان حساب باز کردید؟
امروز صبح اومدنی سرکار به این موضوع فکر کردم و یه لحظه از روزی که نداشته باشم پشتیبانی، قلبم لرزید!
نویسنده :
- ساعت ٢:٠۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
ببینم وقتی یه پیشنهادی به طرف مقابل می دید هیچ فکر شو می کنید در شرایط مشابه آیا قادرید همین پیشنهاد خودتون رو اجرا کنید؟بزارین واضح بگم من با دوستم یه مشکلی دارم میام پیش شما مطرح می کنم مثلاٌ شما می گید به روت نیار و بی خیال شو یا مثلاٌ سخت نگیر ببخشش ! ببینم شمایی که اینو می گی هیچ فکر کردی در یه موضوع شبیه این آیا می تونی سخت نگیریو بی خیال شی؟
پس پیشنهادی بدیم که حداقل خودمون قابلیت اجراشو داشته باشیم!