نویسنده :
- ساعت ۱٠:٢٠ ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چکار کند.
تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود.
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!!ا
نویسنده :
- ساعت ٩:٤٤ ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
سلام من خوبم همه چی آرومه یه چندا کارا مهمه دنیای زمینی دارم نمی ذاره روی چیزای دیگه تمرکز کنم نمی گم دعا کنید چون به تلاشه من بستگی داره نه دعای شما اما فکرای خوب بکنید که تشعشعاتش بهم برسه!
نویسنده :
- ساعت ۱٢:۱۳ ب.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩
امروز 25 امین سالگرد ازدواج خواهرمه عزیزم تولد دوبارت مبارک!ارشیای گلم تولد بابا و مامان مبارک!