خاله ساناز

روزگار
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
 
قطار !  راهت را بگیر و برو

نه کوه توان ریزش دارد !

نه ریزعلی پیراهن اضافه !

هیچ چیز مثل سابق نیست.




 
comment نظرات ()

 
عید غدیر
نویسنده : - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠
 

عید غدیر امسال سخت گذشت من بیش از همیشه احساس تنهایی کردم  در تمام طول روز و شب بغض گلویم را فشار داد و فشار داد من جای خالیه پدر را یکبار دیگر از اعماق جان لمس کردم دیروز در هشتمین ماهگرد خاکسپاری پدر در عصر ابری پاییزی بر سر مزارش رفتم و به نوشته سرده روی سنگ حاج سید میرپنج آقائی پژمان خیره شدم .


 
comment نظرات ()

 
فکری درگیر در زمان
نویسنده : - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠
 

بابایی دوشنبه 9 اسفند بدرقه ات کردم و رفتی حج

دوشنبه  23 اسفند با تابوت از فرودگاه تحویلت گرفتم اونم از قسمت بار

بابایی می بینی تو ی 2 هفته چه اتفاقها که نمی افته بابایی چرا آخه روز تولد سمیه  موقع سفر مکه   دمه عید نوروز ؟؟؟؟؟؟

همسرم از اینکه آن روزها در کنارم بودی ممنونم

 


 
comment نظرات ()

 
بازی اعداد
نویسنده : - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠
 

اعداد توی زندگی ما هی دارن زیاد میشن غافل از اینکه عدد کرنومتر زندگی داره با سرعت کم میشه خیلی جالبه وقتی بدنیا اومدیم یه کرنومتر با سال و ماه و روز و ساعت و دقیقه و ثانیه و شایدم صدم ثانیه داره شمارش معکوس می کنه هر 100 صدم ثانیه یک عدد از ثانیه کم می شه هر 60 تا عدد ثانیه یکدونه از دقیقه کم می شه هر 60 دقیقه یک دونه از ساعت کم میشه هر 24 ساعت یکدونه از روز و هر 30 روز یک دونه از ماه و هر 12 تا ماه یکدونه از سال و تا همگی صفر شن بعد دکمه off می خوره  بعدش ما می شینیم ایندفعه شمارش صعودی می کنیم مثل من که امروز 8 ماهه بابامو ندیدم دوشنبه 9 اسفند تا امروز دوشنبه 9 آبان بچه هایی که اون روز نطفه اشون بسته شده تا یکی دو هفته دیگه بدنیا می آیند و کرنومترهای جدید شروع می کنن به کار  ولی من ماندم و دلتنگی................

از همه کسانی که توی این 8 ماه کنارم بودن یا با حرفاشون تسکین می دن ممنونم 


 
comment نظرات ()