خاله ساناز

پاییز
نویسنده : - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸
 

بالاخره یه دو تیکه ابر باردار بهم خوردن و یه نمه اشکی حواله ئ زمین شد ،دیروز عصری با دوستی یه قهوه ای خوردیم و از قدیما گفتیم واقعاً صحبت از گذشته چه حسی می ده انگار واقعاً دچار نوستالژی و حسرت گذشته رو خوردن شدم جاتون خال از انقلاب تا وسطای جهان آرا روهم پیاده رفتم خداییش خوش گذشت یکم خنک شدیما،تازگیا یه دوستی به اسم یه دوست واسم کامنت میذاره خیلی خوشحالم و ازش ممنون پاییز رو واقعاً دوست دارم


 
comment نظرات ()