نویسنده :
- ساعت ۱:٠٠ ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
امروز یکی از همکارا که از قضا دوسته تنهاییه منه و حرف همو خوب می فهمیم پدرش رو از دست داد هر چی با خودم کلنجار رفتم بهش زنگ بزنم نتونستم گریه می کنم ناراحت ترش می کنم امروز گریه کردم نه برای دوستم شاید برای خودم و موبایلم که روزی باید شنونده این خبر باشن !کسی از آینده خبر نداره اما اگه روزی شنیدید من نیستم و بابام هست برای من بخندید و برای پدرم بگریید.