از صبح که بیدار شدم دلم آشوبه و دهنم تلخ شاید سرما خوردم نمی دونم حوصله هیچی ندارم نه خرید نه هیچ کاری می خوام زنگ بزنم قرار عصرمو واسه خرید کفش کنسل کنم واقعاً پرسه زدن تو این خیابونای پر ترافیک کار من نیست دیروز تو فروشگاهی پرسه می زدیم به قیافه ها یی که جذاب تر از ویترین مغازه ها بودن وقیحانه زل زده بودم موهای زیتونی پوش داده شده با پشت چشمهای ملبس به چندین طبقه رنگارنگ با سایه با لبانی قرمز و پوستی صاف به مدد گل و لایی به نام کرم پودر و پاهایی فشرده شده در چکمه ای به بلندای ساق و نیمی از ران پا و پاشنهای به تیزی و بلندای آنتن برج مخابراتی که قدم برداشتن را دشوار کرده بود و پسرانی با موهای سفید و سیخ و ابروانی به نازکی کمند خیال من و دکمه های پیراهن باز و موهای سینه تیغ زده شده و................. چه بگویم از اعجاز انقلاب اسلامی و جنگ و کمیته و ...............من کجای این قافله ام وقتی کفشهای کتانی با بند نیمه باز و کثیف ، صورت بی آرایش و شال قهوه ای که هیچ تناسبی با مانتوی آبی ندارد را به نمایش گذاشته ام؟؟
نظرات ()