خاله ساناز

چه اصراریه؟
نویسنده : - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
 

امروز صبح قبل از 8 با قدمهای مصمم و تند،بی توجه به اطراف راه می رفتم تا قبل از 8 ورود بزنم .

 از جلوی بانک رد شدنی متوجه برق دو تا چشم و یه حلقه طلایی در انگشت دست چپ شدم که از پشت باجه مثل نگاه ملتمسانه یه کودک وقتی خسته از تلاش برای رها شدن از سوزن واکسن به آدم چشم می دوزه به سوی خیابون پر می کشید .

امروز صبح دلم خواست بجای این همه اصرار در منظم بودن با هموطنم هم زبونم قدم بزنم!


 
comment نظرات ()