خاله ساناز

دونده
نویسنده : - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
 

امروز حس دونده دوی ماراتن رو دارم  کف سینش می سوزه و دهنش خشکه و لباش متورمه1دونده ای که داره خط پایان رو می بینه اما شایدم سرابه!از پشت سرش و سرعت گامها خبر نداره جلو هم کسی رو نمی بینه ولی شاید یه توهمه صدای هلهله و صوت و هورا نمی شنوه یا شاید نمی خواد بشنوه پس کسی به خط پایان نرسیده می دونید اصلاً واسه چی دویدم؟کاش با همسفرم دوش بدوش بودیم و با هم اول و آخر و وسط می شدیم کاش دنیا وا میستاد تا من پیاده شم!


 
comment نظرات ()