خاله ساناز

رویای دیشب
نویسنده : - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩
 

دیشب خواب عجیبی دیدم،خواب دیدم کودکی در شکم دارم  و می توانم از بیرون درون خود را ببینم .به درون شکمم نگاه کردم ،کودکی 8- 9 ماهه یا یکساله به رنگ صورتی کمرنگ دیدم  که یک جفت بال کوچک مثل فرشته ها به پشتش بود سرش گرده گرد بود با موهای زرد نازک ،انگار متوجه نگاهم شد سرش را برگرداند و با چشمهای آبیش لبخند عجیبی بهم زد ،لبخندی که احساس تنهایی رو ازم گرفت بهم امید میداد .دستم رو دراز کردم تا پوستش رو لمس کنم که چشمهایم رو باز کردم و مثل همیشه چشمم به پرده تیره پنجره افتاد.ولی وقتی چشمم را باز کردم هنوز لبخند را رو روی لبم حس می کردم.از صبح در فکر فرشته کوچکم که در پیچ کدام جاده گمش کردم!وقتی اینها را می نوشتم با صدای بلند گریه کردم ،من دلتنگه چیم؟


 
comment نظرات ()