نویسنده :
- ساعت ٢:۳٦ ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠
بابایی امروز ٢۴ فروردین یکماهه توی اتاق جدیدت خوابیدی من همش ۵ بار بهت سر زدم،با اتاق جدیدت چطوری؟دوسش داری؟من اصلاً دوسش ندارم دیواراشو سقفشو ،لباس تنتو.
بابایی باز آفتاب بی تو طلوع می کنه،ما گرسنمون می شه غذا می خوریم کثیف می شیم حموم میریم،مهمونی میریم حتی می خندیم ،برای آینده برنامه ریزی می کنیم ،بابایی ولی باور کن جات خیلی خالیه ،دلم واسه صورته نازت تنگ شده،بابایی یادت نره برام دعا کنی بیا به خوابم تا ببینمت شاید دلم یک کمکی باز بشه!