خاله ساناز

آی خرداد
نویسنده : - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠
 

امروز سومین روزه سومین ماهه ساله،امروز انبوهی از مطالب و ناگفتنی ها توی سرم می چرخن،امروز تو تقویم ایرانیها روزه زنه روزه مادره ،روزی که ملت فقط داره وا‍ژه زن و مادر رو یدک می کشه و قلباً و باطناً ذره ای ایمان به بزرگداشتش نداره،این زنها و مادرها که امروز براتون عزیز شدن همونایی هستن که توی پله ها و راهروهای دادگاه با اختیارات و قدرتی که قانون و شریعت بهتون میده بالا و پایین می بریدشون،تهدیدشون می کنید،ازشون باج می گیرید،از ضعفهای عاطفی شون به نفع خودتون استفاده می کنید،بچه اش رو با مهریه اش معامله می کنید،خوشتون نمی آد سرکار بره،بدون اجازه شما جایی بره ،اینا همون زنان و مادرانی هستند که وقتی شما شب توی خواب نازید با هر ناله و گریه و تب بچه هاتون از خواب و استراحتشون می گذرند واسه همون بچه هایی که نامه فامیل شما رو یدک می کشند و با افتخار توی مجالس پسرم و دخترم صداشون می کنید،اینا همون زنها و مادرانی هستند که حتی بعد از ازدواج و پدر شدن نمی ذارن ذره ای برنامه کار و زندگیتون بهم بخوره شما به دوستاتون،استخرتون،فوتبالتون،مسافرت های مردونتون ،کارهای تا دیر وقتتون ،جلسات و پروژه هاتون برسید  ،BABYSITTER مهربان و دلسوز بچه هاتونو تر و خشک میکنند غذا میدن،پارک می برن،نقاشی باهاش می کشن،پوشکشو عوض می کنن ،حتی مهمونی رفتنی،خرید کردنی یدک می کشنش ،شما با منشی ها و همکارانتون به کارای مهمتون برسید.

امروز روز فتح خرمشهره ،وقتی فکر می کنم می بینم از غرور و افتخار ملی هم چیزی برام نمونده و آزادسازیه خرمشهر هم برام مهم نیست آخه این مرزهارو کی کشیده کی گفته خرمشهر مال ما بصره ماله شما.

امروز 79 روزه پدرم رو در 79 سالگی از دست دادم،پدری که با توجه به سوادش،محیطی که توش بزرگ شده بود و شرایطی که داشت،روشنفکرترین مرد زندگیم بود.کسی که به برابری و حتی برتریه من و خواهرم با هر مردی ایمان و باور داشت ،کسی که عشقش مهندس بودن من،فوق لیسانس خواندن من،کار کردن من،افکار و دیدگاههای من و مبارز بودن من بود،کسی که مرا هم پسر و هم دختر خود می دانست .مردی که در زندگی هیچ فصل و خط جدایی با همسر و فرزندانش نداشت ،هر آنچه داشت مال آنها میدانست و اولینها همیشه مال آنها بود.مردی که دسته چک نداشت ،از کسی طلب نداشت،به کسی بدهی نداشت.

امروزچهارمین تولد زندگیه مشترکمه،امروز مجموعه احساسهای غریبم عصبانیم از همه چی و همه کس اول از خودم به خاطر همه تصمیم ها همه انتخابها همه معیارهام ،همه صفر و یک بودنها ،همه خنثی بودن ها ،همه افراطی نبودن ها ،همه بی علاقگیها،قدم گذاشتن در همه راههای بی بازگشت،به یاد داشتنه همه تاریخها و حوادث ،از دیگران به خاطره همه اهمالها ،همه بی توجهی ها همه نا هماهنگیها و باز از خودم چون ترسو هستم!

 


 
comment نظرات ()