نویسنده :
- ساعت ۳:۱٥ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
بابایی این رسم آدمهاست وقتی زنده هستن حرف همدیگرو کم می فهمن گاهی اوقات اصلاَ با هم حرف نمی زنن اما وقتی یکی رو از دست میدن شروع می کنن به درد دل
بابایی امروز 6 امین ماهگرد از دست دادنته 6 ماه و 1 هفته است ندیدمت نبوئیدمت لمست نکردم بابایی قشنگم نازم مهربونم امسال تولدم نبودی تولد خودت نبودی تولد مامان نبودی تولد مارسل نبودی تولد ارشیا و سعیده و نادر و محمد و سعید و دانیل و هایکه هم نخواهی بود.بابایی از این به بعد عیدا تنهاییم بابایی داره پاییز میشه و ما دلمون بیشتر و بیشتر غمگین می شه بابایی باورم نیست دو تا فصله چشماتو بستی
بابایی اونور چه خبره؟می دونی مردی؟مارو میبینی؟به ما فکر می کنی؟توی خانه خدا که مهلت نداشتی طواف کنی و واسم دعا کنی الان چی واسم دعا می کنی؟
بابایی دوستت دارم