خاله ساناز

آی بی کسی!
نویسنده : - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
 
در ایـن سـرای بی کسی کسی به در نمی زند
بـه دشــت پــر مـلال مـا پـرنـده پـر نـمی زند
یکی ز شــب گــرفــتـگـان چراغ بر نمی کند
کــسی به کـوچه سـار شب در سحر نمی زند
نــشـسـتـه ام در انـتـظـار این غبار بی سوار
دریــغ کـز شـبــی چـنـین سپیده سر نمی زند
گــذرگـهـی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یــکی صـلای آشــنــا بــه رهــگــذر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
بــرو کـه هـیچـکس ندا به گوش کر نمی زند
نه ســایه دارم و نه بــر بـیـفکنندم و سزاست
و گــرنـه بر درخـت تـر کـسی تـبر نمی زند



 
comment نظرات ()