خاله ساناز

mollana
نویسنده : - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧
 

اینجا کسی است پنهان، دامان من گرفته
خود را سپس کشیده، پیشان من گرفته

اینجا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغی به من نموده، ایوان من گرفته

اینجا کسی است پنهان همچون خیال در دل
اما فروغ رویش، ارکان من گرفته

اینجا کسی است پنهان مانند قند در نی
شیرین شکرفروشی دکان من گرفته

جادو و چشم‌بندی چشم کسش نبیند
سوداگری است موزون، میزان من گرفته

در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته

من خسته‌گرد عالم درمان ز کس ندیدم
تا درد عشق دیدم درمان من گرفته

بشکن طلسم صورت، بگشای چشم سیرت
تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته

ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده، پیمان من گرفته

یاران دل‌شکسته بر صدر دل نشسته
مستان و می‌پرستان میدان من گرفته

تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته


 
comment نظرات ()