امروز دلم می خواد فارسی بنویسم وبلاگ دوستم خانم شین خیلی جذابه انگار چیزایی که من می خوام می نویسه تازگیها چقدر آدمای جدیدو باهاشون برخورد می کنم که احساس می کنم شبیهمن قدیما ابنج.ری نبود هر کسی نمی فهمید الان همه فکرشون بازه روشنن روشنه روشن همشون رو دوست دارم تازکیا دلم واسه یه چیزایی تنگ میشه مثلا بیرون رفتن مثل قدیما با دوست تو خیابون آرایش کردن زودی برگشتن بی هدف جایی رفتن با کسی آشنا شدن ما چه زود بزرگ شدیم دلم نوزده سالگی رو می خواد چرا اونوقت متوجه گذشتش نبودم؟چرا روزا میدوان؟چرا من اصلا حوصلم سر نمیره؟سرکارم نمی آم باز سر نمیره!چرا هیچوقت نمی شه به خونه نگاه کنم کاری واسه انجام نباشه واقعا نباشه پس چرا قدیما خونه تمیز بود غذا آماده بود بعداز ظهرم می خوابیدیم باز ساعت 3 بود تازه هز بی حوصلگی پارکم می رفتیم چرا تو پارک تا ساعت 8 بشه یه عمر میگذشت؟چرا الان زود 10 میشه باید بخوابیم چرا زود صبح می شه؟چرا شبا پا نمی شم آب بخورم چرا همش خوابم می آد خستم ابروهام در اومده موهام چربه لباسام اتو نداره سبد لباس چرکه پره سبد لباسایی که باید اتو بشه همیشه پره شب شده وقت نکردم حال مامانمو بپرسم 2 هفته میشه اصلا بابام ندیدم عکسای عروسی هنوز آلبوم نشدن ووووووووووووووووووووو چرا همش عقبیم چرا قدیما اینقدر وقت زیاد داشتیم که حوصلمون سر می رفت چرا همه همسایه های کوچه رو می شناختیم حالا نه چرا اونا می اومدن خونمون حالا نه عصرا تو کوچه بازی می کردیم حالا بچه ها بازی نمی کنن سالی 1 ماشین از کوچه رد می شد حالا هر ثانیه 100 تا من قدیمارو میخوام قدیمایی که عید کسی واسه فرار ارز عید دیدنی مسافرت نمی رفت عمه 500 تومن عیدی مداد روز اول عید درست بعد از سال تحویل با اتوبوس میرفتیم میدونه راهن خونه عمه مامان من نمی گفت اول خونه خواهر من واقعا همدیگرو دوست داشتن دلم قدیمارو می خواد باباهای کارمندو می خواد که درآمدشون معلوم بود سر برج می آوردن خونه دلم شوهرای پولدارو که درآمدشون معلوم نیست از همه جای کیفشون پول می ریزه نمی خواد دلم باباهلیی رو می خواد که سر برج میرفتن خرید نه الانیارو که همیشه میان خرید من دلم قدیمارو می خواد که بچه ها لاغر بودن چیپس 10 سالی یکبار اونم 1 برگ به اسم چیپس ۀزادی بهمون مرسید دلم بستنی قیفی نی خواددلم رو تشک زمین خوابیدن می خواد دلم پشه بند تابستونو می خواددلم خونه های یک طبقه حیاط بزرگ و باغچه می خواد دلم بابای قدبلند مو مشکیه چاقمو می خواد وقتی ساعت 3 با موتورش می اومد دلم همون حس حسرت نداشتن دوچرخه و اسکیت دسته دارمو میخواد دلم خیابون خاکی و آسفالت نشده می خواد دلم.........................
نظرات ()