خاله ساناز

پشیمانی
نویسنده : - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
 

این روزها به هر قشری نگاه می کنی پشیمونه!دختر خاله ئ فرنگ رفته ،مهندسه خسته که واسه فوق رفته کانادا و موندگار شده اون یکی که مهاجرت گرفته استرالیا منی که اینجام و هیچجا نرفتم ففط ننه قمر و ننه ئ من هستن که خوش و خرم صبحا پا می شن صبونه می خورن واسه ناهار غذا بار می ذارن میرن نون و سبزی می خرن خونشون مثل دسته گله تر و تمیز عصراهم دیوارای خونه خفشون نمی کنه و حوصله شونم سر نرفته با کسی تماس نمیگیرن که حرفاشونو بگن و به اصطلاح خالی شن و از سیاست و اقتصاد و حقوق زنان و هوو و زن صیغه ای شوهرشونم نمی ترسن که هیچ بهش فکرم نمی کنن شوهراشونم که بابا جونه ما باشن نه جایی با کسی کاری دارن نه چیزه مخفیی دارن نه موبایل دارن نه سرشون شلوغه نه اینکه یه ننه ئ مزاحم دارن نه خواهری که داداشی داداشی کنه و مامانای مارو حرص بده هیچی  اشکشونم جاری نیست خواهر ما قافله رو بدجوری باختیم با باصطلاح مدرنیته


 
comment نظرات ()